زنگ هندسه
اقلیدوس
غرق در قضیه
در حدود زاویه نگاهم
سخت ماند
اثبات نمی شوم
+
تحریر شد پنجشنبه 30 فروردین1386ساعت 16:44 به قلم م دلشدگان
|
خیز تا قامت شمشاد ترک بردارد
جسم شلاق وش باد ترک بردارد
آتش دلهره انگیز بیفتد در شهر
روح عصیانگر افراد ترک بردارد
رنج انسان که سبکتر شده اش پندارند
آنقدر هست که فولاد ترک بردارد
کاوه تا هست غم تیشه شکستن نخورم
ترسم اینست که فرهاد ترک بردارد
+
تحریر شد پنجشنبه 30 فروردین1386ساعت 16:44 به قلم م دلشدگان
|
مادر بزرگ همیشه میگفت
پائیز که میرسد
برگهای زرد بی پناه
زیر قدمهای رهگذران
تحقیر میشوند
پائیز که از راه می رسید
همیشه مواظب بودم
مادربزرگ را لگد نکنم
+
تحریر شد پنجشنبه 30 فروردین1386ساعت 16:43 به قلم م دلشدگان
|
و عزرائیل از پشت پرچین کبوتران خواب می آید
و روح مشکوک
مردی
که کرم زرد آلو خورده بود
را می دزدد
و به شاخه ای خشک
از درخت برزخ آویز میکند
+
تحریر شد پنجشنبه 30 فروردین1386ساعت 16:43 به قلم م دلشدگان
|
با آنکه میدانم هرگز به تو نمی رسم
پاهایم را بر رد پایت می کوبم
میخواهم ثابت کنم که بوده ای
+
تحریر شد پنجشنبه 30 فروردین1386ساعت 16:43 به قلم م دلشدگان
|
تصویرم لکه دار شد
لکه های مدامی که سیاهم کرد
دوام آوردنم سخت شده
از نقطه به خط
نه
صفحه شدی
صفحه ی سیاه و تاریک
..
امروزها خاطراتن تمام سیاه پوشند
من لکه دار شدم
و تو
در امتداد خطی که نبودی
سفید رفتی
صاف و آرام
بی هیچ شکستگی
مادرم
سیاهی
تخت من
صفحه مشکی
و قلبی که
یک خط سفید
با بوق ممتد شد
..
+
تحریر شد پنجشنبه 30 فروردین1386ساعت 16:42 به قلم م دلشدگان
|