|
یا شعر بخوانید یا بنویسید
|
مدتی بود به روز نکرده بودم و
گله ها زیاد شده بود ..
با عرض پوزش و با تقدیم چند شعر جدید برای قبول معذرت خواهی ..
پایدار باشید..
مثل عکس پدر بزرگ
سیاه سفید می شوی
و من در اندیشه ات
چای را سر می کشم
و پشت افکارم داغ می شوم
لعنت به این حافظه
(چشمانت چه رنگی بود ؟)
کلماتی که از هم جدا می شوند
جرات را تکه تکه کرده اند
و مرا در دوئل با سئوال آخر
دست بسته رها کرده اند
پرچمی بلند شد
سپید رو به او
سیاه رو به من
وقتی جمعه به خاطر آمدنت سبز می شود..
می آیی و من سرخ می شوم ..
به خاطر ..
بر غروب غمگین این شهر
و چه بی صدا
درد می کنیم
و
زندگی می کشیم..
انجمن شعر جوان اسفراین در نظر دارد به مناسبت شب یلدا
شب شعر یلدا
را برگزار نماید.
علاقمندان می توانند روز پنج شنبه (۲۹/۹/۸۶) - مجتمع فرهنگی اداره ارشاد
حضور داشته باشند.
قیصر امین پور درگذشت
شاعر بود و بزرگوار .
به خاطرش :
یک دقیقه سکوت کنید ..
یک صلوات بفرستید..
یک شعر بخوانید ..
یا هر کاری که به نظرتان ارزش اورا دارد ..
بوی مرده
مرگ را لگد کرده است این
پوتین
که نداشتم
کسی خشمش را از زاویه چشمانم
در حلقوم تفنگ نمی ریخت
سلامی آتشناک
به مردی که روبرویم ایستاده
افتاده
مرده
بوی باروت می دهد این مرد سینه چاک
من
ایستاده
پوتین هایم نرم
فرو می روند در این جنازه
که نه
ایستاده
افتاده
مرده
مرگ را لگد کرده این پوتین
که نداشتم..
کرده است مرد قافیه های همیشه صبح
دیشب که ساز شعر در این شهر کوک بود
شاعر شدیم در تپش یک قصیده صبح
در کوچه باد وزن افاعیل می وزید
آهنگ کوچ قافله ای نو رسیده صبح
شاعر کنار پنجره با ما وداع کرد
پر زد به سمت خلوت ناب سپیده صبح
از پرده ی خیال خیابان کنار رفت
عابر که در خیال خودش هم ندیده صبح
طوفان شبی به خلوت یاران سرک کشید
زان پس خیال خاطر خوبان خمیده صبح
شاعر به احترام دل خود سکوت کن
اکنون که در مزار دلت آرمیده صبح
غروب بود و کلاغ
و درختان خشکیده ی گردو
سراغش را که گرفتم
تابوتی نشانم دادند
بر شانه مردان
و غرق در شیون زنان
پشت سرم
تصویری رنگ پریده از روزهای رفته
روبرویم
سنگینی تلخ تابوتی بر شانه هایم
بچه که بودم
تنها آرزویم
بزرگ شدن بود
تا دیگر حسرت کندن یک سیب
بی زور چند پاره آجر
در دلم نماند..
بزرگ شدنم به
خشکیدن درخت نمی ارزید...
سلام
روز 24 مرداد در اسفراین جشنواره ی شعر شهر برگزار میشه.
امسال انگار با همیشه فرق داره ، از شعرا و مهمانها گرفته تا بودجه ی
جشنواره .
قول نوشتن تمام شعرها رو میدم.
اینجا که تو نیستی خدا مطمئن نیست
اینجا همیشه شده برای همه
یک غیر همیشه برای فقط می خواهم
فرشته نشو ، فرشتگی نمی دانم
هنوز مانده که بدانم تا کجای مرا صاحبی
لبهایت قانون نمی فهمد
می خواهم برای تو رعایت نکنم
شاید دستهای تو به گرمای تنم مجاز شد
شاید دستهای من به شانه های تو قانونمند
نمی دانم
چشمهایت قیامت کرد
توی چشمهای من دل میزنی
من تا روز قیامت زنده مانده ام
بوی سیب می دهی
مومن تو شدم شیطان
تماشا کن
بوی سیب گرفته ام...
قیافه ات چرت می زند
روی بعد از ظهر خرداد
سند منسوخ بایگانی شرف دارد
به تو که امضا نشده ای
در می چرخد
روی پاشنه ی کفشهای مادرت
من درک می کند
تنظیم ناموزون دستان تو
و نبض جهان را
من ترا ازستون نیازمندیهای روزنامه ها نیافته
روزنامه تیر می کشد
توی سرت
دکتر
خاصیت قفس اینست
پرنده می داند
من آپدیت می شود ..
زنگ هندسه
اقلیدوس
غرق در قضیه
در حدود زاویه نگاهم
سخت ماند
اثبات نمی شوم
و عزرائیل از پشت پرچین کبوتران خواب می آید
و روح مشکوک
مردی
که کرم زرد آلو خورده بود
را می دزدد
و به شاخه ای خشک
از درخت برزخ آویز میکند
امروزها خاطراتن تمام سیاه پوشند
من لکه دار شدم
و تو
در امتداد خطی که نبودی
سفید رفتی
صاف و آرام
بی هیچ شکستگی
مادرم
سیاهی
تخت من
صفحه مشکی
و قلبی که
یک خط سفید
با بوق ممتد شد
..
هر چند که زیرک و ملوسی ای زن
لبخند بزن چرا عبوسی ای زن
بیهوده به کوچه ی علی چپ زده ای
باید که لب مرا ببوسی ای زن
وقتی که خراب می شوی زیباتر
از جام شراب می شوی زیباتر
هنگام بگو مگو شدن با چشمت
در پشت نقاب می شوی زیباتر
از شمع فروزانتری و مجنونتر
پیوسته مذاب می شوی زیباتر
وقتی که سوال میکنم زیبایی
هنگام جواب میشوی زیباتر
گاهی پی یک بهانه هستی گاهی
اجبار نمی کنیم شاید باشد
انکار نمی کنیم شاید باشد
هر چند که مثل روز روشن شده است
اصرار نمیکنیم شاید باشد
بايد برويم٬تا کجا ٬روشن نيست
شیطان بشویم یا خدا ،روشن نیست
یک راه دراز و چادر شب در پیش
این راه برای تو و ما روشن نیست
قول قول
دنبال تو گشته بود آنروز غروب
با دسته گلی کبود آنروز غروب
آنگاه که یکباره تو را پیدا کرد
دل تو دلش نبود آنروز غروب
لازم نیست گریه کنی
فقط کافیست ساعت مچی ام را ببینی
تا به تو بگوید
چقدر د نبال ایستادن دویده ام
پریروز
آخرین ساعتم را
به تنها کلاغی که هنوز روبرویم نشسته
فروختم
که شاید نذرم قبول
هیچوقت برنگردی
تف بر تو که تمام حوصله ام را
یکجا سر کشیده ای
هی با تو ام
عروسک خیمه شب بازی
تف ...؟